باور ندارم
نه باور ندارم
روزی تورا داشتم
با وجود چند قدمیت
با آنکه با تو همسایه ام
ولی نه من بی سایه ام
سایه ی من گمشده در یک عصر تابستانی
آخرهای مرداد
آه فغان و فریاد
آه ای آدمها من پی گم شده ام می گردم
آه ای ستاره ها اقاقیا - بنفشه ها
پی یک سایه پی یک همدم،
پی یک دوست- یک دوست رویایی
پی آن شبگرد آن آشنای یک روز بهاری
و میدانم او
همان سایه - همان همدم
دیبگر مال من نیست
او دیگر فکر من نیست
ومن بی او خواهم مرد ، خواهم شکست
همچو یک نی
من حتی شبها پی او میگردم
در کوچه پس کوچه های آشنایی
آری من پی او میگردم
با پاهای خسته اما امیدوار
با دل شکسته اما بی قرار
با پاهایی که در پی او به هر کجا ونا کجا آبااد سر میزند
با چشمانی منتظر و گریان
وقلبی آکنده از درد جدایی
ولی نمیدانم چرا
انگار او کیمیاست و من کیمیاگر
آه که چقدر دلم برایش تنگ است
سراغش رو از که بگیرم؟
از گلهای اطلسی ؟
از قناریها ؟از پرندها ؟
از ستارهای آسمان؟ از که؟
میدانم او نیست هیچ نشانی از او نیست
اما باز پی او خواهم گشت
وچشم به راه خواهم ماند تا دوباره آمدنش
تا آمدن یک روز بهاری
پس برگرد منتظرم منتظرم ...
target="_blank">
border="0" height="200" width"200" title="21e2q34.jpg" alt="21e2q34.jpg">